خلاصه داستان: محمود نویسنده ای است که مدت هاست کم کار بوده و حالا برای نوشتن باقیماندهٔ کتاب جدید خود به باغ پدری خود در دماوند پناه آورده است. اما می بیند درخت گلابی قدیمی که برای او سرشار از خاطره است میوه نداده است و ...
خلاصه داستان: «جف لبوفسکی» که با یک میلیونرِ همنامِ خود اشتباه گرفتهمیشود، به دنبالِ این است تا زندگیِ تباه خود را سامان دهد، پس از دوستانش در باشگاه بولینگ میخواهد تا او را برای رسیدن به این مقصود یاری کنند.